جستجو
مطالب پيشين
آرشيو مطالب
لوگوي دوستان
کاربردي

”چهارمین

Online User

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.


عاقبت خاك شود حسن جمال من و تو

خوب و بد می گذرد وای به حال من و تو

قرعه امروز به نام من و فردا دگری

می خورد تیر اجل بر پر و بال من و تو

مال دنیا نشود سد ره مرگ كسی

گیرم كه كل جهان باشد از آن من و تو....

هر مرد شتربان اویس قرنی نیست

هر شیشه ی گلرنگ عقیق یمنی نیست

هر سنگ و گلی گوهر نایاب نگردد

هر احمد و محمود رسول مدنی نیست

بر مرده دلان پند مده خویش میازار

زیرا که ابوجهل مسلمان شدنی نیست

جایی که برادر به برادر نکند رحم

بیگانه برای تو برادر شدنی نیست...

" مولانا "


مادامى که سیب با چوب باریکش به درخت متصل است،

همه عوامل در جهت رشدش در تلاشند،

باد طراوتش میدهد،

آب رشدش میدهد،

و آفتاب به آن پختگى و کمال میبخشد،

اما به محض منقطع شدن از درخت و جدایى از اصل،

آب آن را می گنداند،

باد پلاسیده اش میکند،

و آفتاب آن را پوسانده و طراوتش را میگیرد؛

براى ما آدمها تا وقتى در مسیر بندگى قدم بر میداریم چون دست و

دلمان به ریسمان خدا گره خورده است ،

هر اتفاقى در زندگى رشدمان خواهد داد و

حتى زمین خوردن ها و افتادنها، مقدمه صعود و تعالى بزرگ

روح مان خواهد شد وبر عکس وقتى از خدا دور بیفتیم ،

هر داشتنى فقر و هر فرازى، فرودى عمیق است...

پس دستتان در دستان پر مهر خدا...

 


خدایا ! من همانم که گاه خندانم، و گاهی گریان.

گاه شکرگزارم، و گاهی درحال گله کردن.

گاه بنده ی توام، و گاهی بنده ی خویش!

خدای همیشگی ام!

من مبتلا به گاه و بی گاههای همواره ام،


بیماری نامتعادل که همیشه به نسخه ی طبیب خویش عمل نمی کند!

اسیر خویشتنم؛

و گاه و بی گاههای اسارت گونه ام مرا در برگرفته است...

بندهای گاهها و بی گاههای زندان تنم را... از هم جدا کن!

مرا به آغوش خویش دعوت کن! که تشنه ترینم به آن...

تمام این گاه و بی گاههای مدامم را، ببخش...

به حق خدایی همیشه پایدارت!

الهی آمین...




اگر چشم برای خدا کار کند می شود(عین اللّه)

 و اگر گوش برای خدا کار کند می شود(اذن اللّه)

و اگر دست برای خدا کار کند می شود(ید اللّه)

تا می رسد به قلب انسان که جای خداست.

 رجبعلی خیاط


یک پلنگ تیزپا و قدرتمند، اگر با هزار کیلومتر سرعت هم بدود؛ باز نمیتواند؛ به پرواز درآید.

ولى، یک گنجشک کوچک با کمترین سرعت هم پرواز می کند. زیرا براى پرواز نیاز به بال داریم؛ نه قدرت و سرعت!

بالِ پرواز ما انسانها، ذهن ماست.

موفقیت، هیچ ربطى به هیکل، زیبایى، جنسیت، قدرت، سن و سال، داخلى و خارجى بودن ندارد!

درصد موفقیت انسانها بستگى به درصد استفاده از قدرت ذهنشان دارد.


وقتی دری بسته می شود،

در دیگری باز می شود،

ولی آنقدر با تاسف به درهای بسته نگاه می کنیم.

که از درهای باز شده غافل می مانیم ...!


زندگی روی کره زمین یک کلاس درس است و من وشما دانش آموزانی هستیم که باید درس هایی بیاموزیم.
قرار نبوده زندگی ساده باشد، قرار نبوده راحت و بی دردسر باشد زندگی بدین منظور طراحی شده که شما را با چالش رشد و تغییر روبرو کند تا انسانی خودآگاه تر و مهربان تر و کمال یافته تر شوید.
رشد و تغییر همواره فرایندی ساده و خوشایند نیست و می تواند بسیار ترسناک و دردناک نیز باشد.صرفا به این دلیل که چیزی ناخوشایند است یا از سرگذراندن آن راحت نیست به این معنا نیست که برای ما سودمند نیز نیست.
تجارب خوشایند و سودمند همواره تفاوت هایی اساسی دارند.

 


شاید مرا به یاد نیاوری
 
اما من تو را خوب می شناسم ما همسایه شما بودیم و شما همسایه ما
و همه مان همسایه خدا
یادم می آید گاهی وقت ها می رفتی و زیر بال فرشته ها قایم می شدی ومن همه آسمان را دنبالت می گشتم
تو می خندیدی و من از پشت خنده پیدایت می كردم
خوب یادم هست كه آن روزها عاشق آفتاب بودی
توی دستت همیشه قاچی از خور شید بود
نور از لای انگشت های نازكت می چكید
راه كه می رفتی ردی از روشنی روی كهكشان می ماند
یادت می آید؟
گاهی شیطنت می كردیم و میرفتیم و میرفتیم سراغ شیطان
تو گلی بهشتی به سمتش پرت می كردی و او كفرش در می آمد اما زورش نمی رسید
فقط می گفت:
همین كه پایتان به زمین برسد
می دانم چطور از راه به درتان كنم
تو شلوغ بودی آرام و قرار نداشتی
آسمان را روی سرت می گذاشتی و شب تا صبح از این ستاره به آن ستاره می پریدی و صبح كه می شد در آغوش نور به خواب می رفتی
اما همیشه خواب زمین را می دیدی آرزویی رویاهای تورا قلقلك می داد
دلت می خواست به دنیا بیایی و همیشه این را به خدا می گفتی
و آن قدر گفتی و گفتی تا خدا به دنیا آورد
من هم همین كار را كردم
بچه های دیگر هم
ما به دنیا آمدیم و همه چیز تمام شد 
تو اسم مرا از یاد بردی و من اسم تو را
ما دیگر نه همسایه هم بودیم نه همسایه خدا
ما گم شدیم و خدا را گم كردیم
دوست من
همبازی بهشتی ام
نمی دانی چقدر دلم برایت تنگ شده
هنوز آخرین جمله خدا توی گوشم زنگ می زند
از قلب كوچك تو تا قلب من یك راه مستقیم است اگر گم شدی از این راه بیا
بلند شو
از دلت شروع كن
شاید دوباره همدیگر را پیدا كنیم .

http://www.desiglitters.com/wp-content/uploads/2012/08/White-Angel-Girl000.gif

عرفان نظر آهاری

پیرمردی در کنار جاده، دکه ای درست کرد و در آن ساندویچ می فروخت.
چون گوشش سنگین بود، رادیو نداشت. چشمش هم ضعیف بود، بنابراین روزنامه هم نمی خواند. او تابلویی بالای سر خود گذاشته بود و محاسن ساندویچ های خود را شرح داده بود.

خودش هم کنار دکه اش می ایستاد و مردم را به خریدن ساندویچ تشویق می کرد و مردم هم می خریدند.کارش بالا گرفت لذا او ابزار کارش را زیادتر کرد.

وقتی پسرش از مدرسه نزد او آمد به کمک او پرداخت. سپس کم کم وضع عوض شد. پسرش گفت: پدر جان، مگر به اخبار رادیو گوش نداده ای؟ اگر وضع پولی کشور به همین منوال ادامه پیدا کند کار همه خراب خواهد شد و شاید یک کسادی عمومی به وجود بیاید. باید خودت را برای این کسادی آماده کنی.

پدر با خود فکر کرد هر چه باشد پسرش به مدرسه رفته به اخبار رادیو گوش می دهد و روزنامه هم می خواند پس حتماً آنچه می گوید صحیح است.

بنابراین کمتر از گذشته نان و گوشت سفارش داده و تابلوی خود را هم پایین آورد و دیگر در کنار دکه خود نمی ایستاد و مردم را به خرید ساندویچ دعوت نمی کرد. فروش او ناگهان شدیداً کاهش یافت.

او سپس رو به فرزند خود کرد و گفت: پسرجان حق با توست. کسادی عمومی شروع
شده است.

آنتونی رابینز یک حرف بسیار خوب در این باره زده که جالبه بدونید:
اندیشه های خود را شکل ببخشید در غیر این صورت دیگران اندیشه های شما را شکل می دهند. خواسته های خود را عملی سازید وگرنه دیگران برای شما برنامه ریزی می کنند.




تعداد صفحات :

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  8 |  9 |  10 |  > |